الفيض الكاشاني

56

ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )

آفتاب است كه عالمى را روشن تواند داشت ، و ايشانند كه سزاوار راهنمائى و رهبرى خلايقند ، چه يكى از ايشان شرق و غرب عالم را فرا تواند رسيد ، و قطب وقت خويش تواند بود ، و ايشانند كه [ چون ] در صدد رهبرى و پيشوائى بر آيند ، محل طعن اهل ظاهر مىگردند و از ايشان اذيت‌ها مىكشند و نزد ايشان به كفر و زندقه موسوم مىگردند ، چرا كه در اين هنگام ايشان را نزد عامه ، جاه و عزتى رو مىدهد و علماى دنيا كه ابناى دنيااند ، نمىتوانند ديد كه دنيا كه معشوق ايشان است با ديگرى باشد . و آنچه وسيله طعن ايشان تواند شد و دست آويز آن جماعت [ در اين امر ] تواند گرديد ، دو عيب شنيع است كه از اوضاع و كلمات اين طايفه ناشى شده : يكى آنكه چون از سر ذوق و مستى حال [ خود ] ، سخنى چند بلند گفته‌اند كه ظاهر آن كفر مىنمايد ، جماعتى از اهل بطالت كه از طبيعت حيوانى نگذشته‌اند ، ظاهر ايشان به معصيت آلوده و باطن به انواع بغض و حسد و خبث آكنده ، آن سخنان را دست آويز مىكنند و مىگويند همه چيز خداست ، عياذا باللّه ملحد و زنديق مىشوند ، مىپندارند كه اشعار و ابيات بزرگان اين معنى را دارد ، چنان اظهار مىكنند كه ايشان نيز اين مذهب دارند ، و جمعى از عزيزان گمان مىبرند كه مگر راست است ، چرا كه از فقهاى ظاهر تكفير ايشان مىشنوند ، و از اين طايفه اين حركتها مىبينند ، هر آينه منكر مىشوند ، و حق به طرف ايشان است كه سخن بزرگان به غايت مشكل است و افعال و احوال اين قوم كه خود را بر ايشان مىبندند ، به غايت قبيح و شنيع . عيب ما نيست گر نمىبينيم * گوهرى در ميان چندين جنس و يك عيب ديگر آن است كه جمعى ، صورت اين بزرگان بر خود راست مىكنند و در گوشه [ اى ] مىنشينند و با ايشان جماعتى از اهل جربزه